سرخورده
دلقکی بودم برای او و دیگر هیچ، هیچ
خرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
آرشیو
موضوع بندی
یکشنبه 19 خرداد ماه سال 1387

چهارشنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1386
دلم برات تنگ شده! نمیخوای بیای بدیدنم؟

شبی  از پشت  یک   تنهایی  نمناک  و  بارانی

ترا  با  لهجه  گلهای  نیلوفر   صدا  کردم

تمام شب   برای  با طراوت  ماندن   باغ   قشنگ  آرزوهایت  دعا  کردم

پس  ازیک  جستجوی  نقره ای   در  کوچه های  آبی  احساس

تو  را از  بین   گلهایی  که  در تنهایی ام  رویید   با  حسرت  جدا   کردم

و  تو  در  پاسخ   آبی ترین  موج  تمنای   دلم  گفتی

دلم  حیران و سرگردان  چشمانی است  رویایی

و  من  تنها  برای  دیدن  زیبایی  آن  چشم

تو  را  در  دشتی  از  تنهایی  و  حسرت  رها  کردم

همین  بود  آخرین حرفت

و من  بعد از  عبور  تلخ  و   غمگینت

حریم  چشمهایم   را  بروی  اشکی  از جنس   غروب  ساکت   و نارنجی  خورشید وا  کردم

نمی دانم   که   چرا  رفتی

نمی دانم  چرا  شاید   خطا کردم

و  تو  بی  آن که   فکر غربت   چشمان  من  باشی

نمی دانم  کجا  تا  کی  برای  چه

ولی  رفتی  و  بعد  از  رفتنت  باران   چه معصومانه می بارید

و  بعد  از رفتنت   یک  قلب  دریایی  ترک  برداشت

و  بعد  از  رفتنت   رسم  نوازش  در غمی  خاکستری  گم  شد

و  گنجشکی  که  هر  روز  از  کنار  پنجره  با مهربانی  دانه  بر می داشت

تمام  بال هایش   غرق  در اندوه   غربت  شد

و  بعد از رفتن  تو   آسمان چشمهایم  خیس  باران   بود

و  بعد  از رفتنت   انگار  کسی   حس  کرد   من   بی  تو   تمام  هستی ام  از  دست   خواهد  رفت

کسی  حس  کرد  من   بی تو   هزاران بار   در هر  لحظه   خواهم  مرد

کسی  فهمید   تو نام  مرا  از یاد  خواهی  برد

و من   با  آنکه   می دانم   تو  هرگز   یاد  من  را با  عبور   نخواهی  برد

هنوز  آشفته   چشمان  زیبای   توام

برگرد

ببین   که  سرنوشت   انتظار   من چه  خواهد شد

و  بعد  از   این  همه  طوفان   و  وهم  و  پرسش  و  تردید

کسی   از  پشت   قاب  پنجره   آرام  و  زیبا  گفت

تو هم  در پاسخ   این  بی  وفایی   ها  بگو   در راه   عشق   و انتخاب   آن  خطا  کردم

و  من   در حالتی  ما  بین   اشک    و  حسرتو  تردید

کنار  انتظاری   که بدون  پاسخ   و سردست

و من  در اوج   پاییزی ترین  ویرانی   یک  دل

میان غصه ای   از جنس   بغض  کوچک  یک  ابر

نمی دانم  چرا   شاید  به  رسم   و  عادت  پروانگی   مان  باز

برای شادی   و  خوشبختی   باغ  قشنگ  آرزوهایت  دعا کردم


چهارشنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1386

سه شنبه 18 اردیبهشت ماه سال 1386
یک جا بزور میگن حجاب نداشته باش


سه شنبه 18 اردیبهشت ماه سال 1386
یکجا به زور میگن حجاب داشته باش


دوشنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1386
دیوان دل من

 من تمامی شعرهایم را برای تو

به روی تکه تکه قلبم نوشته ام

دیوانت را ورق بزن

برگ به برگ

و خط به خط بخوانش

میخواهم دستهایت

شیرازه این دیوان آشفته باشد

تا یقین بدانم  که

به چاپ رسیده ام


دوشنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1386
منم یه دختر تنها

منم یه دختر تنها

توی آشپز خونه انگار

تنها موندیم منو ظرفا

توی آیینه ی بشقاب عکس یه دختر تنها

راه میفتم توی خونه

از اتاق تا ته راهرو

کاش خودت رو اینجا داشتم

نه تو هر قاب٬عکسی از تو

کاش لباساتو دوباره

واسه تو٬ اتو می کردم

روزا دنبال جورابات

تو اتاقا رو بگردم

واسه برگشت تو ٬آیینه

منتظر با من بمونه

ساعت اومدنت رو

حتی زنگ در بدونه

چی میشد این من ساده

 توی خونه ی تو باشه

واسه تو چای بریزه

واسه تو بشینه پاشه

کاش میشد برای شامت

هر چی دوس داشتی می پختم

وقتی می رسیدی از راه

 دردامو به تو  میگفتم

بی تو هر لحظه٬یه ساله

توی این خونه ی تاریک

اسم خوبتو نوشتم

روی آیینه با یه ماتیک

اینجا سوت بی صدایی

واسه من آواز می خونه

قلب من داره می میره

 هیچکی اینو نمی دونه

...

...


دوشنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1386
انتظار طولانی

از تو گله دارم

به‌خاطر این انتظار طولانی

که من رو توش معلق کردی

 

کاش پیداش می‌کردی

شماره تلفنی رو که یازده سال پیش بهت دادم

و تو گذاشتیش توی کیف‌ت

من دست‌کش‌هام رو درآوردم و تند تند رو یه تیکه کاغذ نوشتم: خسرو، چهارسد و نود و هشت، دویست و بیست و هفت

و تو با لب‌خندی ازم گرفتیش

ولی هیچ‌وقت به‌م تلفن نزدی

یعنی گم‌ش کردی؟

انداختیش دور؟

یا هنوز نوبت به من نرسیده؟

 

یازده‌سال پیش شماره‌تلفن‌م رو گرفتی

ولی هیچ‌وقت زنگ نزدی

ما شماره‌مون عوض نشده. من هنوز منتظرم

بعضی‌ها به‌خاطر این انتظار مسخره‌م می‌کنن

من اهمیتی نمی‌دم. چون مطمئنم که تونستم اون روز تاثیرخوبی روت بگذارم.

با اون پیرهن آبی و موهای ژل‌زده، با جوک‌هایی که تعریف کردم. (چشم‌ت منو گرفت، می‌دونم)

با خنده‌های نمکی، وقتی نگام می‌کردی چشمات برق می‌زد.

تو زنگ می‌زنی، می‌دونم.

زنگ می‌زنی مگه نه؟

زنگ می‌زنی، می‌دونم.

 

من جوری بودم که هیچ پسر دیگه ای نبوده.

من اونی بودم که می‌خوای آینده‌ت رو باهاش بسازی (اینو از نگات فهمیدم)

مردی که تو رو خوش‌بخت‌ترین دختر روی زمین می‌کنه

ولی این رویاها چه‌جوری ممکنه واقعی بشه‌ن؟؛

وقتی که ما یازده‌ساله باهم یک‌کلمه هم حرف نزدیم.

اما من می‌دونم، تو بهم زنگ می‌زنی.

زنگ می‌زنی مگه نه؟

زنگ می‌زنی، می‌دونم.

اون‌وقت باهاتتو خیابون قرار می‌ذارم

و همه‌ی کادوهایی که این‌همه سال برات خریدم رو

یه‌‌جا بهت می‌دم.

 

 

تو زنگ می‌زنی، می‌دونم.

زنگ می‌زنی مگه نه؟

زنگ می‌زنی، می‌دونم.


یکشنبه 16 اردیبهشت ماه سال 1386
اشکی که چکید دیگه چکیده


شنبه 15 اردیبهشت ماه سال 1386
کاش می شد تو رو ببینم
خوابیدی رو بال موجا....
کاش میشد بودم کنارت....
تو به دریا دل سپردی ...
من توو ساحل چشم به راهت....
دنبالت دارم می گردم...
اما نیست از تو نشونی...
روزگار ما رو جدا کرد....
یه غروب تووی جوونی...
دل من هواتو کرده....
کاش می شد تو رو ببینم...
کاش بشه توو خواب دوباره...
دست سردتو بگیرم....

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 5356


Powered by BlogSky.com

............
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ
کار ما شاید این است
که در افسون گل سرخ شناور باشیم


شناسنامه کامل من...